|
بهار آمد و ما هستیم **************** باغ را از دی کافور نثار آید چون بهار آید لولوش نثار آید باغ ماننده ی گردون شود ایدون که ش زهره از چرخ سحرگه به نظار آید
این سومین سالی است که ما با شماییم و شما با ما.یک قصه بودیم که شروع شدیم و تا الان ادامه داشتیم و امیدواریم به پایان رسیدن این قصه خوش باشد.
یگانه،مهربان،عزیزم نازکم تولدت مبارک صد سال به این سالها می شود صد حکایت
گر بخواهی یا نه همه می ماند در یادت سالهای سال، روزهای روز می شود دفتر خاطراتت
کتی ... الهه ... سارا
خداوندا!
کیست که ساغر محبت از دست تو نوش کرد و حلقه ی بندگی دیگری در گوش کرد؟!
کدامین نرگس،پای نیاز در چشمه ی تو شست و چشم شیفتگی به تو ندوخت؟!
خدایا!
کدامین کهکشان بر گرد تو گشت و واله و حیران تو نگشت؟!
عزیزا!
کدامین نیلوفر آبی به عشق تو سر فرا آورد و جاذبه ی مهر تو دید و به برکه گریخت؟!
معشوقا!
کدامین انسان پیشانی عشق بر خاک ربوبیت تو سایید و شیرینی تو چشید و دل به دیگری سپرد؟!
دلبرا!
کدامین پروانه،شعله های ملتهب جمال تو دید و به ظلمت پناه برد؟!
امیدا!
کدامین یوسف به عشق رویای تو اواره نگشت؟کدامین یوسف در زیر سرپناه تو به زلیخا پناه داد؟
شاهدا!
کدامین موسی در کوه طور گداخته شد و حضور رقیب تو را دوام اورد؟
ربا!
کدامین مریم کلامی با تو گفت و لب از صحبت دیگران ننهفت؟
شور آفرینا!
کدامین محمد در حرا صدای تو شنید و نلرزید؟
"این مناجات دلنشین تقدیم به کسانی که در روزهایی نه چندان دور با ما بودند و سطر سطر دفتر خاطرات ما از واژه های دل انگیز وجود آنها سرشار است."
سه تاییها*کتایون نوایی،الهه آرانیان و سارا مریدی*
فراموش نکنیم روزهای خوب گذشته را...
|